Rainbow
گل آفتابگردانم، رنگین کمان است.
خیالم این است.
خیالم این است:
آفتاب می تابد
آفتابگردان رو در روی او
آفتابگردان من می نماید جلوه ای
آفتاب، آفتابگردان می شود.
ابر چشم، باد حیرت، کوه عشق
رنگین کمانی می شود
در نگاهم جلوه اش.
حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما
بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم
نیست کسی تا سر او دست محبت بکشم
ناز کنم ناز کند، از سر رغبت بکشم
در نگرم در نگهش، چهره ی زیبا و تنش
مست شود مست شوم، لب بنهم بر دهنش
شور شوم داد زنم طعنه به فریاد زنم
شرق روم غرب روم شانه به هر باد زنم
رقص کنم رقص شوم، در نگهش مکث شوم
عین هیاهو کندم، جنبش یک عکس شوم
نیست کسی تا سر او دست محبت بکشم
ناز کنم ناز کند، از سر رغبت بکشم
نیست کسی نیست کسی، هست ولی هست ولی
او نشود مست ز من، می کندم مست ولی
...
مهر ۸۸
نیست کسی تا سر او دست محبت بکشم
ناز کنم ناز کند، از سر رغبت بکشم
در نگرم در نگهش، چهره ی زیبا و تنش
مست شود مست شوم، لب بنهم بر دهنش
شور شوم داد زنم طعنه به فریاد زنم
شرق روم غرب روم شانه به هر باد زنم
رقص کنم رقص شوم، در نگهش مکث شوم
عین هیاهو کندم، جنبش یک عکس شوم
نیست کسی تا سر او دست محبت بکشم
ناز کنم ناز کند، از سر رغبت بکشم
نیست کسی نیست کسی، هست ولی هست ولی
او نشود مست ز من، می کندم مست ولی
...
مهر ۸۸
ترم پیش - اصول پرورش گاو
کنار دیگر کتابهایم بود
این ترم می خواهم
گاوی با خود به دانشگاه ببرم
پشت خوابگامان آن را ببندم
شیرش را بدوشم - ماست مای بزنم و بخورم
ترم پیش فلسفه خواندم - آب نخوردم
این ترم دوغ با فلسفه خواهم خورد
زندگی باید کرد
گاو را باید داشت.
ترم پیش - اصول پرورش گاو
این ترم می خواهم
گاوی با خود به دانشگاه ببرم
پشت خوابگامان آن را ببندم
شیرش را بدوشم - ماست مای بزنم و بخورم
ترم پیش فلسفه خواندم - آب نخوردم
این ترم دوغ با فلسفه خواهم خورد
زندگی باید کرد
گاو را باید داشت.
چنان غمگین و بی تابم ز دوری
که گریم در نمازم با صبوری
دروغم چیست باور کن تو دردم
خداگویان بخواهم وصل گردم
خدا خواهد همان باشد که خواهم
قضا لرزیده شد با اشک و آهم
نگه کرده خدا حتما به دردم
به چیزی من آخر واصل بگردم
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
....
حافظ
بنگر به دیدگانم که چگونه خون فشانم
بنگر به حال زارم و بفهم روزگارم
تو چرا چنین روانی چه شود اگر بمانی
به خدای دور گردان قسمت دهم فراوان
که کنی به من نگاهی نکند تو آن نخواهی
بنما به من نگاهی که به آن مرا بخواهی
بنما به من نگارا تو دوای ناز ما را
بنشین به دیدگانم که تو سرمه ای به جانم
قسمت دهم دوباره به نگاه پاره پاره
که سدآ نگه بخواهد نگهت غمش بکاهد
نکند که دل نداری به دلم تو پا گذاری !!
تو چرا چنین روانی چه شود اگر بمانی
سدآ تخلص است
چه می شد گر سلامم با سکوتت بر نمیخورد
نگاهم با نگاهت دست می داد
؟؟
مضراب نگاهت
ساز سه تار قلب مرا
چنان خواهد نواخت
که نوایی جز عشق
به گوش نخواهد رسید؟
پس چرا
نگاهم کردی؟
همکنون لحظه ای پیش خیس خواب بودم
همکنون لحظه ی الان خشکیده ام
که چی بودست آن چه من می دیدم
زیر نور اندک گوشی بیدارم
و گفت
چرا مهتابی خاموش است
من در دلم گفتم
اگر لبش کمی بزرگتر بود چقدر زشت می شد.
و اکنون با آنکه نمی دانم
می خواهم تو را
وقتی PH حوادث به زیر صفر می رسد
ماهی قرمز کوچک قلب من
می گوید
تنگ بشکند
من نباشم
بهتر است.
پروانه ی تک بال.
پروانه ای که یک بال او در آینه است.
تویی.
رخ بنما
تا پروانه شوی
آیینه منم.